دنبال کننده ها

Search

در حال بارکردن…

Categories

۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.


چند سال هستش که یه شعر پر معنی ، نگاه متفاوت ، واقعی ، معنی دار رو از خواننده های لس آنجلس نشین نشنیده بودم ، بگذریم از آهنگسازی و تنظیم های ضعیف که اون هم مقصرش آهنگساز و تنظیم کننده نیست و اون هم دردش از خودمونِ

این یکی رو حیفم اومد با شما به شراکت نزارمش ،

روزبه بمانی عزیز ، از اینجا بهش درود می فرستم و آفرین میگم ، یه شعر قشنگ گفته که لازم هستش به تک تک کلماتش دقت بشه ، موزیک و احتمالا تنظیمش از فرزاد فتاحی ، اجرا از داریوش اقبالی و فرامرز اصلانی

ما که تو زمزمه هامون هی به دادِ هم رسیدیم یکی یادمون بیاره، کی به دادِ هم رسیدیم ؟


۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.
سلام دوستان خوب من

از اونجا که از طریق دیگر دوستان متوجه شدم که بلاگر توی ایران فیلتر هستش و از اونجا که بیشتر مطالبم رو برای دوستان داخل ایران می نویسم ، دست از نوشتن کشیدم تا یه فکری بکنم و خلاصه وبلاگ رو به آدرس جدید منتقل کردم که شما دوستان که در ایران هستین بتونید مطالب رو دنبال کنید .

لذا از این پس اگر دوست دارید وبلاگ من رو بخونید در این آدرس به سر می بریم :



۳ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.
دوستان من که توی ایران هستین ،

حتماً بارها و بارها شنیدید که فلانی 3 ساله که رفته استرالیا ، ظرف این سه سال خونه هم خریده !

شما هم توی دلتون میگید خوش به حالش ، ما 20 سال دیگه هم نمی تونیم خونه بخریم ، اون وقت فرانکی 3 ساله و ژیلبرت 2 ساله رفتن خونه هم خریدن و دارن کیف می کنند اون سر دنیا

شما حق دارید که اونطوری فکر کنید ، می دونید چرا ؟ چون وقتی که ژیلبرت به اصطلاح خونه می خره توی استرالیا ، کارش این میشه که گوشی تلفن رو برداره به مامان و بابا و خواهر و بردار و بعدش هم دوستان و جاری و باجناق و دختر عمو و پسر عمو و پای کامپیوتر توی یاهو مسنجر و Skype به همه خبر خوشحالی میده که ما خـونه خریدم !

خرید خانه توی ایران قدم بزرگ و خونه خریدن امر مهمی تلقی میشه ، علتش هم این هستش که شما وقتی در ایران خونه می خرید ، به این معنی هستش که از نظر مالی آزاد میشید ، دیگه ماهی مثلاً 1 میلیون تومن پول اجاره خونه نمی دید ، به قول ما ایرانی ها یه اتاق از خودت داشته باش زیر سقفش نون خشک هم بخوری خیالت راحت هستش . اگر بی پول هم باشی و بیکار هم باشی و هر طور بشه زندگی سختی نخواهی داشت ، چون اجاره خونه نمیدی ، فوقش این هستش که یه وام از بانک گرفتی و اون وام هم معمولاً بیشتر از 20 یا 30 درصد پول خونه را شامل نمیشه و پرداختش در دراز مدت خیلی راحت تر از اجاره خونه هستش ، و رقمش هم بسیار کمتر از اجاره خانه ، در ضمن شما در مقابل رشد صعودی اجاره خانه در ایران هم در امان خواهید بود و به عنوان یه سرمایه گذاری هم محسوب میشه که به خاطر شرایط اقتصادی ایران یهو شما رو ظرف چند سال ممکن هستش حتی میلیاردر بکنه . خونه خریدن توی ایران سدّ بزرگی هستش چون شما باید حداقل 70% پول خونه رو جور کنید که سخت هستش ، ولی وقتی از این سد رد شدید به قول اینجایی "You are going to be financially FREE"

این طوری هستش که این باور در دونه به دونه سلولهای مغز ما ایرانیها رسوخ کرده که وقتی خونه خریدی دیگه بعدش همه چیز حلِّه ، دیگه بعدش زندگی می افته توی سرازیری و عشق و حال .

حال ببینیم که خرید خانه در استرالیا به چه معنی هستش و 95% مهاجران ، چطوری به قول خودشون خونه می خرند ؟!

توی قسمت اول ، متوجه شدید که یه آپارتمان توی یه محله ای مثل Hornsby واقع در سیدنی 2 خوابه و حداقل 12 یا 13 سال ساخت رو باید حدوداً ماهی 1600$ اجاره کنید ، همین آپارتمان رو اگر بخواهید بخرید حدوداً 400000$ هستش وقتی هم می گم آپارتمان ، تصور نکنید که مثل ایران آجر و فولاد توش به کار رفته شده باشه و قرص و محکم و سقفش دور تا دور گچ بری و لوستر آویزان و کف سرامیک درجه یک و کابینت ردیف و سرویس آشپزخانه و دستشویی و حمام شیرآلات ایتالیایی دیزاین شده و ...... !!!

اینجا این خبرا نیست ،یه آپارتمان قدیمی توی یکی از محلات متوسط تهران رو در نظر بگیرید ، دیوارها از داخل چوبی ، کف موکت ، کابینت ها خیلی معمولی و دستشویی توالت از این کمدی ها که سینکش ملامین هستش و شیرآلات و سرویس حمام و دستشویی درجه 3 ، توالتاشون هم که شیلنگ آب نداره !

10% اون 400 هزار دلار رو که داشته باشید یعنی (40000$) و یه کاری هم داشته باشید که بانک مطمئن بشه قسط ها رو می تونید بدید می تونید تقاضای درخواست وام کنید و بانک اون 360000$ رو که کم دارید به شما میده و یه قرارداد 30 ساله با شما میبنده که شما در طی 30 سال به صورت قسطی با نرخ بهره روز (به این نرخ بهره روز دقت کنید بهره ثابت نیست) اون پول رو به بانک برگردونید .

تا اینجاش رو خوندید ؟! الان پیش خودتون میگید : خـــــوش به حالتون !! اونجا بانکها 90% پول خانه را وام میدهند ؟!! کاش که زودتر ویزا ما هم بیاد ما هم صاحبخانه بشیم و مثل اونها حال کنیم !!!

مغز رو خیلی راحت میشه گول زد

من یه سوال از شما میکنم :

فرض کنید توی یه آپارتمان شیک و تر و تمیز توی آریاشهر تهران نشستید و ماهی 1 میلیون تومن اجاره میدید ، صاحبخونه به شما پیشنهاد میده که یه قرارداد با شما بنویسه که 10 درصد پول خونه رو به نرخ روز بهش بدید ، بعدش به جای ماهی 1 میلیون تومن ، ماهی 2 میلیون تومن اجاره بدید به مدت 30 سال درضمن به نسبت افزایش اجاره خانه در طی این 30 سال اجاره شما رو هم افزایش بده یعنی سالهایی ممکن هستش که بیاد که به جای 2 میلیون شما مثلاً 2.5 میلیون باید اجاره بدید ،
به همین روش باید ادامه بدید تا 30 سال ، بعدش خونه رو به نام شما می کنه ،

نظر شما چی هستش ؟ چه جوابی به صاحبخانه میدید ؟! ( لطفاً نظرات خودتون رو توی قسمت نظرات بنویسید )

حالا میبینید که ذهن شما یه جور دیگه به قضیه نگاه میکنه !!

داستان خرید خانه در استرالیا دقیقاً مثل همین قضیه هستش !!

دیدیم که اون زن و شوهر ماهی 4800$ درآمد داشتند ، ماهی 3000$ را خرج زندگی و اجاره خانه و مایحتاج روزانه و آب و برق و تلفن و گاز و رفت و آمد و ماشین و اینها میکردند و هنوز ماهی حدود 1600$ براشون میموند که می تونستند باهاش حال کنند!!

دیدیم که ذهنیت خانه دار شدنی که از ایران با خودشون آورده بودند و وقتی هم که دیدند بقیه دارن خودشون رو میکشند که خونه بخرند باعث شد که حتی یه لیوان آبجو رو هم از خودشون دریغ کنند تا ماهی 1600$ رو جمع کنند و بعد از نزدیک به 3 سال صبح تا شب کار کردن و حال نکردن و استرس کشیدن برن 10% یا 15% پول خونه رو بدهند به بانک و تصور کنند خانه خریدند !

شما عزیزان که فکر میکردید که اشکال نداره ، بزار چند سال سختی بکشند و بعدش که خونه خریدند 30 سال عشق و حال کنند ( حتی خود اون زن و شوهر هم همین ذهنیت رو داشتند ) حالا بزارید حساب کنیم ببینیم که بعد از اینکه خانه خریده شد ، اوضاع مادی این زن وشوهر چطور میشه ؟!

دوستان من ،

شما بابت هر 100000$ که برای خرید خانه از بانک وام می گیرید باید ماهی 750$ به مدت سی سال به بانک قسط بدید یعنی اگر شما مثلاً 400000$ بابت خرید خانه از بانک وام بگیرید ، تا سی سال باید ماهی 3000$ به بانک قسط بدید ،

نکته قابل توجه : اینجا مثل بانکهای ایران نیست که وقتی که با نرخ بهره امروز وام بگیرید تا آخرش قسط بندی شما بر اساس همون نرخ بهره باشه ، اینجا نرخ بهره روزانه حساب میشه و مثلاً اگر شما امروز با بهره 6% وام می گیرید باید ماهی 3000$ قسط بدید ولی تضمینی نیست که نرخ بهره همین 6% بمونه و مثل همین 3 ماه پیش نرخ بهره ها رو یه هو می برند بالا و قسط 3000$ در ماه شما یه هو میشه 3200$ حالا تصور کنید که اون 6% در طول چند سال بشه 12 یا حتی 17% ، قابل توجه دوستانی که فکر میکنند نرخ بهره بالای 7 یا 8 درصد نمیره ، باید بگم استرالیا بهره بانکی 17% رو هم تجربه کرده .

نتیجه میشود این که : اون زن و شوهر همان خونه ای رو که اجاره کرده بودند ماهی 1600$ ، همون خونه رو به مدت 30 سال اجاره می کنند ماهی 3000$ !!

با این تفاوت که صاحبخانه از یک شخص حقیقی تبدیل میشه به یک شخص حقوقی (بانک) !!!

دیگه ، تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل !

اون زن و شوهری که تا حالا کلّ هزینه زندگی شان ماهی 3000$ بود ، حالا فقط اجاره خانه شان ماهی 3000$ هستش ، فصلی هم به طور متوسط ماهی 1300$ هم باید شارژ آپارتمان رو بدهند که قبلاً صاحبخانه حقیقی اون رو متقبل میشد ( ولی صاحبخونه حقوقی که می تونه با پنبه سر شما رو به همین راحتی ببره ، اجاره 2 برابر از شما بگیره فکر کردید هزینه Strata رو هم می دهد ؟! )

خلاصه خودتون با اطلاعاتی که تا الان به شما دادم ، می بینید که اینها با اون حقوقی که دارند ، هنر کنند ، هزینه های جاری زندگی رو ببپردازند ، بعدش هم دیگه ، خداحافظ عشق و حال تا 30 سال آینده !

به یاد محسن نامجو می افتم که میگه : شاآآآآآآید آینده از آنِ ما !!!!!

دوستان من ،

حالا دیگه شما همگی فهمیدید که ژیلبرت و فرانکی و همه اونهایی که فکر میکردید 3 ساله و 4 ساله خونه خریدند ،

در حقیقت: خانه اجاره کردند به 2 برابر قیمت ، 30 ساله به شرط تملیک !

اون تعریفی که توی مغز شما از خرید خانه وجود داره ، و این که فکر می کنید که آدمها وقتی خانه بخرند ، عشق و حال میکنند ، زمانی درست از آب در می آید که شما حداقل 51% پول خانه رو داشته باشید و 49% رو وام بگیرید ، تازه در این حالت تنها اتفاق خوبی که می افته این هستش که قسط ماهیانه شما با اجاره خانه فعلی فرقی نمی کند ولی هنوز شما باید تا 30 سال همون اجاره رو بدهید ، ولی اینطوری می گویید که خوب همین اجاره رو میدهم بعد از 30 سال هم خانه مال من میشه ( این حداقل منطقی تر هستش )

دوستان حالا میبینید که حتی توی شرایطی که شما نصف پول خانه رو هم میدهید باز هم هنوز واقعاً خونه نخریدید و در واقع هنوز خانه اجاره کردید به شرط تملیک ! فرقش در این هستش که 2 برابر اجاره نمیدید .

اینجا هم مثل مملکت خودمون اگر بخواهید که یه خونه بخرید و بعدش پاهاتون رو بزارید روی میز و دستتون رو بگذارید پشت سرتون و دراز بکشید و بگویید آآخـیـش ، خانه دار شدم ، خدا رو شکر ، مشکلات تموم شد ، باید 70 یا 80 درصد پول خانه رو نقد داشته باشید .

دوستان من حالا بدانید که ولبورن و جولیت و ژیلبرت ها و فرانکی های نوعی نه تنها 2 یا 3 ساله صاحبخانه نمی شوند ، بلکه 10 سال دیگه و حتی 20 سال دیگه و حتی 29 سال دیگه هم هنوز صاحبخانه نشدند ، اینها اگر 30 سال بچه های خوبی باشند و حسابی کار کنند و دور و بر عشق و حال های فضایی که ما برای همون ها مهاجرت کردیم رو خط قرمز بکشند اقساط بانک یا همون اجاره خانه 2 برابر را بپردازند شاید خانه دار بشند . این سیستم جزیی از همون سیستم برده داری قرن 21 هستش ، اگر نخواندید ، توصیه می کنم که حتماً بخوانید .

آهای شماها که توی ایران کنار مادر و پدر و خواهر و برادر و خانواده نشستید و دارید وبلاگ من رو می خونید، منتظر ویزا هستید و می خواهید که به امید عشق و حال بیشتر و 2 یا 3 ساله خانه دار شدن و زندگی بهتر کردن از همه اونها دور بشید ، اینها رو می نویسم که بدونید و آگاه باشید ، وقتی می شنوید فلانی 2 یا 3 ساله خانه خریده قبل از اینکه دردتون بگیره ، اول مطمئن بشید که خانه خریده یا اینکه خانه اجاره کرده به شرط تملیک ؟!!

آهای شماها که مهمونی می گیرید و پارتی میرید و با هزار مکافات چند شیشه مشروب و یه دبّه 5 لیتری عرق درجه 1 کشمش میخرید و دوستان رو دعوت می کنید به پارتی و بزن و برقص و عشق و حال ، پیش خودتون میگویید چند وقت دیگه ویزا مون میآد و میریم توی استرالیا همین عشق و حال ها رو بیشتر میکنیم و آزاد تر و بهتر ، برای شما می نویسم که بدونید اینجا مهاجرا دلشون نمیآد که یه شیشه ویسکی برای خودشون بخرند ، چه برسه برای دوستانشون، شماها که منتظر هستید که یه عروسی بشه و شیک و خوشگل و سکسی لباس بپوشید و چند ساعت بزنید و برقصید و Dance Party راه بیاندازید ، آدمها اینجا حاضر نیستند که 40$ خرج کنند و برن با دوستانشان بزنند و برقصند و خوش باشند ( به دلایل مختلف ) .

اینهایی که می نویسم براتون و شما به همین راحتی می خونید ، نتایج تحلیلها و و روزها و سالها مطالعه و زندگی هستش ، این ها رو می نویسم که شما که هنوز مهاجرت نکردید ، یا تازه مهاجرت کردید ،
یادتون باشه که چه بودید ؟ چه می خواستید ؟ و چه می خواهید بشید ؟ حواستون باشه که سیستم شما رو به طور تدریجی تغییر ندهد
کمتر کسی این طوری صریح و سریع مطالب رو براتون باز می کنه ، میدونید چرا ؟ چون انسانها در طی زمان تغییر می کنند و کار هایی انجام می دهند و سبک زندگی انتخاب می کنند که بعد از یه مدت وحشت می کنند که خودشون رو در آینه ببینند ، خیلی جرأت و خودسازی می خواد که انسان آینه رو روبروی خودش بگیره و تماشا کنه و از اون سخت تراینکه برای بقیه بنویسه که در آینه چه می بیند ؟ چه گذشت و چه می گذرد ؟
مثل همون موقع که ولبورن ترجیح میدهد که فکر کنه که خونه خریده و از مستاجری راحت شده ، از لحاظ مغزی ارضا میشه وقتی که به دیگران میگه خونه خریده و اجازه می دهد که دیگران هم فکر کنند که واقعاً خونه خریده ، حالا این که 30 سال باید جون بکنه و بچه خوبی باشه رو ترجیح میده که تا آخر عمر توی دلش نگه داره و با خودش به گور ببره .

این پست رو اگر نخوندید بخونید که صحبتهای یکی از آشنایان من با اضراییل هستش .

حالا که با زندگی نرمال یک مهاجر در استرالیا آشنا شدید و از زاویه دید من به مسایل نگاه کردید و با سبک زندگی عمده مهاجران آشنا شدید از پستهای بعدی می تونم مسایل رو جهت دهی کنم و راجع به بیزنس در استرالیا براتون بنویسم

زود بر میگردم ...






۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.
دوستان من ،
برای اینکه بدونید که چطور میشه که عشق و حال و خوشی و دوستی و معرفت نا خواسته و ندانسته جاش رو میده به ضد حال و حسادت و حرص و طمع و ترس وچشم و هم چشمی و ......

توی این پست 3 اسم تخیلی انتخاب مبکنیم ، اسم همون زن و شوهر رو که در پستهای قبلی فرض کردیم ، میزاریم رومئو و جولیت

تا حالا دیدیم که رومئو و جولیت کارمند هستند و در آمدشون رو دونستیم و دیدیم که با اون 400$ باقیمانده هم دارن حال میکنن .

یه روز جولیت توی shopping center ژیلبرت رو که چند سالی هستش که اومده استرالیا می بینه ، بعد از سلام و احوال پرسی

جولیت میپرسه : خوب دیگه چه خبرا ؟

ژیلبرت : این چند هفته گذشته حسابی خسته شدم ، مخصوصاً هفته گذشته ، آخه اسباب کشی داشتیم ، باید Move میکردیم

جولیت : چرا ؟! مگر همون جا که نشسته بودید بد بود ؟ چرا جا به جا شدید ؟

ژیلبرت : نه ، بد نبود ولی دیگه باید خونه میـخــریدیـم ، این خونه جدید رو دیدم و خوشمون اومد ، خریدیم و move کردیم خونه جدید

جولیت : وآآآی !! خونه خریدین ؟!! به سلامتی ، پس دیگه از مستاجری راحت شدید ، چقدر خوشحال شدم ، چه خوب

ژیلبرت : آره دیگه ! آدم بالاخره باید خونه بخره ، نمیشه تا آخر عمرش آدم مستاجر باشه !!!!!!

جولیت : خوب ، ایشالله به شــادی ، خیلی خوشحال شدم دیدمتون ، فعلاً خداحافظ

جولیت که شنیده ژیلبرت صاحبخانه شده و رگ حسادتش یه هو گُل کرده ( البته رگ که چه ارز کنم از زور فشار دیگه رگ شده شیلنگ) خرید رو بی خیال میشه راه می افته به طرف خونه ، پیش خودش میگه : نگاه کن ، 2 سال زودتر از ما اومدن ، خونه هم خریدن ! توی همین فکرهاست که موبایلش زنگ می خوره ، گوشی رو بر میداره میبینه که رمئو همسرش هستش و میگه من امشب دیر تر میام خونه ولبورن رو سر راه دیدم داریم میریم با هم تنیس بازی کنیم ، جولیت هم که اعصابش خراب شده میگه باشه و گوشی رو می زاره ، خلاصه شب میشه و رمئو در رو باز میکنه و با خوشحالی میگه همســــر عزیزم من اومدم بیا یه ماچ بده ، جولیت هم میگه : برو دست و صورتت رو بشور لازم نکرده من رو ماچ کنی !
رومئو با تعجب میره دست وصورتش رو میشوره و میاد میشینه :

جولیت : چرا اینقدر دیر کردی مگه چند ساعت تنیس بازی کردی ؟!!

رمئو : تنیس که یه ساعت بازی کردیم ، بعدش ولبورن گفت پایه هستی بریم جکوزی و سونا ؟ منم گفتم چرا که نه ، اومدیم استرالیا که حالِ زندگی رو ببریم ، خلاصه با ولبورن رفتیم استخر ، 1 ساعت هم توی استخر بودیم ، بعدش هم یه بار هستش بغل اون استخر ، رفتیم نشستیم 2 تا آبجو زدیم روشن شدیم ، خدایا شکرت ، زندگی چقدر زیباست در استرالیا :-)

جولیت : رفتی خوش گذرونی و پول خرج کردن ؟!! نمیگی زنت خونه تنهاست ، پا میشی می ری یللی تللی !!!!!

رومئو که کف کرده از این رفتار همسرش میگه : خانم یللی و تللی چیه ؟ رفتیم ورزش و 2 تا آبجو خوردیم اومدیم .

جولیت : آخه نه اینکه توی ایران خیلی ورزشکار بودی ، حالا اینجا نمی دونم چی شده ورزش کار شدی ؟!

رمئو که پیش خودش فکر میکنه که همسرش از اینکه تنها توی خونه مونده ناراحت شده و خسته ، میگه : حالا ناراحتی نداره که دفعه دیگه میام دنبال تو با هم بریم ، تو بگو ببینیم چه خبر ؟ امروز کی اومدی خونه ؟ راستی خرید رفتی ؟ دستمال کاغذی هم خریدی ؟

جولیت : بعله ، خرید هم رفتم ولی یادم رفت دستمال بخرم ، میدونی کی رو دیدم امروز ؟ ژیلبرت رو دیدم

رمئو : خوب ، چه خوب ، می خواستی بگی یه شب پاشن بیان پیش ما

جولیت : گفتش که اسباب کشی داشتن ، خـــونه خریدن

رمئو : جدی !! چه خوب ، بابا ای ول

جولیت : همین ؟!؟!

رمئو : خوب پس چی ؟!

جولیت : 2 سال زودتر از ما اومدن ، ببین خونه هم خریدن ، چند وقت پیش هم ماشین brand new خریدن ! عوض اینکه اینجا بشینی پاشو یه زنگ بزن به بهانه تبریک گفتن ، ته توی قضیه رو هم از شوهرش در بیار ببین چطوری 2 ساله تونستن خونه بخرن ؟؟

مگه ما چیمون از اونا کمتر هستش ؟ ببین چکار کردن که ما هم همون کار رو بکنیم و 2 ساله صاحب خونه بشیم ، یادت هستش توی ایران هم که بودیم فرانکی 4 سال بود که رفته بود استرالیا ،یه روز مامانِ فرانکی گفتش که فرانکی خونه هم خریده توی استرالیا ، اینجا مردم میان 2 ساله خونه میخرن ، اون وقت تو همش دنبال عشق و حال هستی !!

رومئو توی فکر فرو میره و بعد از چند دقیقه میگه : لازم نیست که زنگ بزنم ، توی شرکت از همکارام شنیدم که اگر 15% یا 10% یا حتی 5% پول خونه رو داشته باشیم اینجا بانکها بقیه پول خونه رو وام میدن می تونی خونه بخری ، یعنی مثلاً یه آپارتمان که 400 هزار دلار هستش 40 هزار دلارش رو داشته باشی می تونی خونه بخری . ماشین brand new هم که خانم کاری نداره ، با هفته ای 100$ یا 200$ قسطی می تونی یه ماشین خدا بخری .

جولیت میره یه چای میریزه و میگه : همین شنبه میریم inspection قیمت خونه ها دستمون بیاد

رمئو : شنبه که ولبورن اینا رو دعوت کردم بیان خونمون مهمونی ، بزار یه وقت دیگه

جولیت : لازم نکرده کسی رو دعوت کنی خونمون ، الان زنگ بزن بگو دلِ همسرم درد میکنه نمی تونیم شنبه مهمونی بدیم ، ایشالله یه وقت دیگه .

رمئو : آخه چرا ؟

جولیت سری تکون میده : میگی آخه چرا ؟ !!! مَرد !! باید پول جمع کنیم که بتونیم پول پیش خونه رو داشته باشیم خونه بخریم ، الان دوباره میخوای 100$ خرج کنی و مشروب بخری و مهمونی بدی که مردم بیان حال کنن و برن !!!!!! عصر ها هم که پا میشی میری تنیس و آبجو و استخر و همش که داری پول خرج میکنی ؟!!! دیروز هم که رفتی JB HIFI دوربین و اسباب بازی برای خودت بخری ؟! از مردم یاد بگیر به فکر خودشون هستند ،

رمئو : فقط به من میگی ؟ یادت نمیاد رفتیم Mayer انواع و اقسام خرت و پرت ها رو برای خودت خریدی شد 390$ !!! بعضی شبها هم که میگی حال ندارم غذا درست کنم بریم رستوران ، هر روز هم که پول کارت تلفن می دی و با ایران تماس میگیری

جولیت : من دیگه غلط می کنم که حتی یه جوراب برای خودم بخرم ، همونهایی رو که از ایران آوردم استفاده می کنم ، رستوران هم بی رستوران ، ماهی یه بار اگر دوست داشتیم بریم رستوران ، میریم همین مک دونالد سر کوچه یه combo می گیریم دوتایی می خوریم .
دیگه هم نبینم شراب بخری و بخوری اون 10 دلار پول شراب رو هم پس انداز کن ، توی ایران تنیس بازی نمی کردیم که نمی مُردیم ،

رمئو : اون کایاکی هم که خریدم رو فردا می رم پس میدم ، پولش رو میگیرم پس انداز میکنم

جولیت : آفرین ، از این بعد هم خواستیم بریم گردش ، بریم یه جای نزدیک که بی خودی بنزین مصرف نشه ، ولبورن هم از این به بعد زنگ زد گفت بریم نشنال پارک ، بگو نه ! اصلاً دیگه جایی که ورودی داشته باشه نمیریم ، خواستی کسی رو هم ببینی خونه دعوتش نمی کنی میگی بیان همین پارک سر کوچه ، هر کسی هم غذای خودش رو بیاره .

رمئو میره توی فکر ، جولیت میگه به چی فکر میکنی ؟

رمئو میگه : دارم فکر میکنم از این به بعد یه آب جو هم نمی خرم ، تو هم سعی کن همه خرید هایی که داری رو از Aldi و فروشگاه های چینی بکنی ، چون woolworth , coles گرون تر میدن ، دارم فکر میکنم چه اشتباهی کردم که ولبورن رو امروز آبجو مهمون کردم !! جولیت ، یادت هستش به بر و بکس گفتیم شب یلدا بیان خونمون ؟! اونا رو چه جوری بپیچونیم ؟!!

جولیت : زنگ بزن بگو بیرون بریم

رمئو : خانم نمیشه که آخه ! شب یلدا که چهارشنبه سوری نیست که بریم بیرون ، شب یلدا باید توی خونه جمع بشیم ، گپ بزنیم ، هندونه بخریم ، آجیل بخریم ، انار بخوریم ، یه شیشه ویسکی و 24 تا آبجو بخرم حال کنیم با دوستان ، این طوری یواش یواش دوستیها کم رنگ میشه آخه ! این طوری که نه خودمون عشق میکنیم نه به دیگران می تونیم عشق بدیم !

جولیت : خب کمرنگ بشه!! همین ژیلبرت از وقتی ما می شناسیمشون دیدی یه مهمونی بده ، تا حالا تو رو به یه قهوه دعوت کرده ؟! دو دستی زندگی خودش رو چسبیده بعد از 2 سال هم صاحب خونه شده ! ، حالا که دیگه خونش رو خریده با خیال راحت عشق و حال و زندگی می کنه ، 2 یا 3 سال سختی بکش ،بعدش یه عمر راحت باش !!!!!!!!!

رومئو : خانم الان که فکر میکنم ، میبینم که تو راست میگی ، اینها مگسانند گرد شیرینی ، بیا به هم قول بدیم که دیگه روی هر 1$ حساب کنیم و هر 1$ رو پس انداز کنیم ، عصر ها هم دیگه تنیس و بار و دیسکو و موزه و خلاصه این ور و اون ور نمیریم ، حوصلمون هم که سر رفت ، میریم همین دور shopping center راه میریم ، آخر هفته ها هم میریم ماکسیمم تا همین park بالای خونه و بر میگردیم، دیگه کسی رو دعوت نمی کنیم و خونه کسی هم نمیریم با این ولبورن هم خواستیم بریم بیرون میگیم هر کسی غذاش رو خودش بیاره ، اصلاً چند وقت که تحویلش نگیرم ، خودش حساب کار دستش می آد .


دوستان من ،

این گونه میشه که یه دریچه جدید به زندگی این زن و شوهر باز میشه ، از این دریچه ترس وارد میشه ،ترس از عقب افتادن از دیگران ، از این دریچه حسادت وارد میشه ، حسادت به اینکه بقیه دارن پول جمع میکنند و ماشین بهتر می خرند و صابخانه میشند ، از این دریچه حرص و طمع پول جمع کردن و پول خرج نکردن و صرفه جویی کردن وارد میشه ، هر چی بیشتر میگذره این دریچه گشاد تر میشه تا بدانجا که این زن و شوهر که پر از عشق و محبت بودند ، پر از صفا و صمیمیت و عشق و دوستی با هم حال میکردن و خوش می گذروندند و مهمونی میرفتند و رستوران درجه یک و شراب 7 ساله میخوردند و مهمونی می گرفتند و کلی دوست و آشنا پیدا کرده بودند و شامپاین به سلامتی خودشون و دوستانشان باز می کردند و شب سال نو ایرانی حتی دور هم جمع میشدند و بزن برقص راه می انداختند عضو باشگاه گلف بودند و غیره

تصمیم میگیرند که عرصه زندگی رو به خودشون تنگ کنند ، ورزش و تفریح رو دور بیندازند ، جز چای و شربت ، نوشیدنی دیگه ای ننوشند و گلف و تنیس و استخر و جکوزی کیلویی چنده ؟ تصمیم می گیرند که تا 10 کیلومتری هر جایی که ورودی داره و هزینه بردار هستش پیداشون نشه ، دوستانشون رو که توی خیابان می بینند یه طوری رفتار میکنند که مبادا این دوستی 10$ براشون هزینه برداره ، یواش یواش این طرز زندگی کردن عادتشون میشه ، یواش یواش تبدیل میشن به یه آدم آهنی ، هر چی که پول جمع می کنند احساس میکنند که کمتر جمع شده و حرص و طمع و ترس بیشتر میشه ، شروع می کنند خودشون رو مقایسه کردن با دیگران ، و هر چی بیشتر مقایسه می کنند رگ حسد و کینه و چشم و هم چشمی کلفت تر میشه تا اینکه سرا پا میشن Fear and Gread

مهاجرت کرده بودند برای کیفیت زندگی ، حالا تمام فکرشون شده کمّیت زندگی .

شماها که توی ایران دارید پست من رو می خونید ، حتماً الان دارید پیش خودتون می گویید : خوب این اشکال نداره ، بزار یه چند سال این طوری سختی بکشند ، بعدش در عوض خونه می خرند و یه عمر راحت زندگی می کنند و اون وقت می پردازند به کیفیت زندگی و عشق و حال و هر کاری که دوست داشتند بکنند .

نکته بسیار جالب توجه ، این هست که شما خبر ندارید و تقصیر هم ندارید که خبر ندارید ،

اون خونه خریدنی که شما توی مغزتون میشناسید و تعریف کردید ، با اون خونه خریدنی که اینجا هست کاملاً فرق میکنه

اسم هر دو تا خریدِ خانه هستش ، ولی به قول برره ای ها : ایی چُلُمبه با او چُلُمبه فرق فُوکوله !!!

توی پست بعدی براتون راجع به خرید خانه در استرالیا ، مفصل می نویسم که ببینید بعد از این که اون زن و شوهر چند سال خود کشی کردند تا 10% پول خونه رو جمع کنند و خونه بخرند ، بعدش چه اتفاقی براشون می افته ؟!

زود بر می گردم ...







۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

رسیدیم به اونجا که با 400$ باقیمانده در هفته چکار میشه کرد ؟

اولین و بهترین کاری که میشه کرد عشق و حال هستش ، 400$ برای خوش گذرانی و خرید اسباب بازی های مختلف و رستوران درست و حسابی رفتن در هفته ، رقم بسیار بسیار خوبی هستش . با اون 400$ می تونید عضو یه باشگاه گلف بشید و هفته ای یه روز رو به بازی گلف بگذرانید ، یا اینکه عصر ها از سر کار که می آیید برید تنیس بازی کنید ، بعدش هم بشینید چند تا آب جو خنک نوش جان کنید که شب تخت و راحت لذت خواب رو ببرید ، اینجا هفته ای 1 شب هم اگر به 1 رستوران توپ ، لب اقیانوس دور تا دور شیشه و منظره درجه 1 و سرویس خوب برید و 1 غذای عالی سفارش بدید و یه شراب 4 یا 5 ساله هم براتون باز کنند و لذتش رو کنار همسر و دوستان ببرید ، میشه حدود 160$ در هفته ، می تونید باهاش یه Kayak بخرید و آخر هفته ها ببرید بیندازیدش توی آب و کایاک سواری کنید ، می تونید باهاش هر هفته مهمونی بدید یا اینکه ماهی یه بار یا 2 بار برید روی یه کشتی کروز وسط اقیانوس بزنید و برقصید و حال کنید ، می تونید هر وقت هوس کردید یه اسباب بازی جدید بخرید مثل یه دوربین عکاسی جدید یا یه دوربین فیلم برداری HD یا گوشی موبایل جدید ، iphone 2 رو تبدیل کنید به iphone 3 یا 4 یا اینکه با خانم برید David johns و وسایل خونه و آرایش و لباس و هر چیز که دوست دارید بخرید میتونید ماهی 1 یا 2 بار به سفرهای کوتاه 2 یا 3 روزه برید , حال استرالیا و جزیره های دور و برش رو ببرید ، Fiji , bali,...

خلاصه می بینید که این زن و شوهر منابع مادی لازم رو برای داشتن یه زندگی با کیفیت و خوب و پر از عشق و حال دارند با همان هفته ای 1200$ ، ولی این زن و شوهر یک چیز دیگر نیاز دارند برای این که به اون شکل که من نوشتم عشق و حال کنند و اون هم چیزی نیست جز انتظام یا همون Discipline

حالا منظور از discipline چیست ؟

یعنی اینکه شما به این امر که هفته ای 40 ساعت کار بکنید و به طور متوسط هفته ای 1200$ درآمد کسب کنید و 800$ از اون رو برای مخارج اولیه زندگی خرج کنید و 400$ رو هم در هفته بعد از ساعات کاری و آخر هفته ها خرج ورزش و عشق و حال کنید خودتون رو ملزم کنید ،

یعنی از سر کار که بر می گردید نگویید که مُردم از خستگی و حال هیچ کاری رو نداشته باشید و بشینید توی خونه ، به جای او راکتهای تنیس رو بردارید و برید تنیس بازی کنید یا اینکه به نزدیک ترین باشگاه بولینگ برید و بولینگ بازی کنید بعدش هم به نزدیک ترین بار برید و با دوستان آب جو بخورید و یا اینکه سوار ماشین بشید و برید یه رستوران ردیف یه شام اساسی بخورید وخلاصه ساعات بعد از کارتون رو از دست ندید ( این که می گم راحت نیست ، Discipline می خواد و باور و اراده قوی )

یا اینکه آخر هفته ها رو نگویید که می خواهیم بخوابیم و خستگی در کنیم و حوصله رانندگی نداریم و این 2 روز که تو خونه هستیم باید لباس بشوریم و جارو کنیم و کی حال داره تا city بره و به اندازه کافی توی طول هفته در رفت وآمد تا محل کار هستیم و خلاصه هی بهانه های مختلف آوردن و آخر هفته ها رو هم از دست دادن به جای اینکه اون طور که من نوشتم حالش رو بردن .

پس شما اولاً: باید باور داشته باشید که می خواهید هفته ای 40 ساعت کار کنید و به طور متوسط 1200$ دربیارید ، 800$ هزینه های زندگی رو بپردازید و با 400$ باقیمانده تمام ساعات بعد از کار و آخر هفته ها عشق و حال کنید ،

دوماً: باید اون قدر discipline داشته باشید که به همه برنامه ریزی که برای زندگی و عشق و حال ریختید پایبند باشید و عمل کنید .

خوب ، تا اینجا قضیه می دونم که به همه شما دوستان که وبلاگ من رو می خوانید حسابی خوش گذشته ،

الان دارید پیش خودتون می گویید : به به ، ای ول ، پس همه اونهایی که مهاجرت کردند به استرالیا ، روزی 8 ساعت کار می کنند و بعدش همش عشق و حال ، از این رستوران به اون بار ، از این مجموعه ورزشی به اون مجموعه ورزشی ، از این مهمونی به اون مهمونی ، از این موزه به اون موزه ، یا از الان دارن بلیط رزرو می کنند که تعطیلات رو برن نیوزیلند و حال کنند ، fiji , بالی رو هم که همه رفتن دیدن تا الان ، دوستای همدیگر رو دعوت می کنن و برای همدیگه شامپاین باز میکنند ، هر چیز دلشون می خواد برای خودشون می خرند و قدرت خرید عالی ، از بس که حال می کنند دروغ و چشم و هم چشمی و کینه ورزی و حسادت و اینها هم رخت بر بسته و همه غرق در نعمتهای خداوند در بهترین نقطه دنیا واقعاً زندگی میکنند . دُرسته ؟؟

در جواب باید بگم : غلَطِ !

ای بابا آآآآآآآ !! تو هم ما رو سر کار گذاشتی ها ! یه هفته هستش که داری می نویسی و آمار و ارقام میدی و دونه به دونه هزینه زندگی و عشق و حال و همه چیز رو شرح میدی و آخرش هم این !

دوستان من ، همه اون چیزهایی که نوشتم درست هستش ولی 90 درصد اون طور که من نوشتم زندگی نمی کنند ، چرا ؟؟!

حرص و طمَع و ترس مسیر زندگی رو عوض می کند ، یه جمله بسیار قشنگ هستش که میگه :

"Fear and Greed will Kill You"

اگر یادتون باشه نوشتم که اولین و بهترین کاری که اون زن و شوهر می توانند با اون 400$ باقیمانده انجام دهند......

هنوز راه دوم رو براتون نگفتم ، راهی که اکثریت مهاجران به همون دلیل حرص و طمع و ترس انتخاب می کنند

از این جا به بعد داستان جالب تر میشه ،

زود بر می گردم



۱۴ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.
آخر پست قبلی پرسیدم که :

آیا این کافی است ؟ آیا این همه آن چیزی است که می خواستیم ؟

قبل از اینکه با جواب دادن به این سئوالات ادامه بدم ، مرور میکنم که دیدیم که درآمد متوسط یه زن و شوهر در استرالیا هفته ای 1200$ هستش ، حالا به طرق مختلف ، بعضی وقتها 2 نفرشان با حقوق متوسط کار میکنند و بعضی ها 1 نفر با حقوق بالاتر کار میکنه و اون یکی بیکار و خلاصه هر جور که نگاه کنید درآمد متوسط یه خانواده 2 نفره توی استرالیا 1200$ در هفته هستش ، البته مواردی هم هستش که هم زن و هم شوهر کار خوب با حقوق مثلاً 80000$ در سال دارند که بعد از کسر مالیات در آمد هر 2 نفر روی هم هفته ای 2000$ میشه که رقم بدی نیست ، ولی من خودم همچین چیزی رو بسیار کم دیدم مخصوصاً در بین ایرانیها ، میشه گفت اصلاً ندیدم .

یه نکته دیگر رو هم که محیا پرسیده بود توی قسمت نظرات ، این بود که با علامت تعجب پرسیده بود که آقا یه مهندس هم همین حقوق رو میگیره ؟!

دوستان من اینجا مثل ایران نیست که حقوق یه مهندس 5 یا 10 برابر یه کارگر ساده باشه ، اینجا کارگر هستش که بر حسب شغلش و ساعت کاری که داره بیشتر از یه فوق لیسانس مهندسی حقوق میگیره ، یا فکر نکنید که یه مهندس کامپیوتر توی یه شرکت حقوقش 5 برابر منشی ساده هستش که توی همون شرکت کار می کنه ،اینجا منشی میگیره مثلاً هفته ای 700$ اون مهندس میگیره هفته ای 1100$ یا اینکه فکر نکنید سوپور (آشغال جمع کن) بگیره هفته ای 300$ مهندس بگیره هفته ای 3000$ ، فکر نکنید همون سیستمی که توی ایران هستش ، اینجا هم همونطور هستش ! ( به قول یکی از دوستان ، اون مه مه رو لولو برد ) اینجا سوپور هستش که هفته ای 1500$ درآمدش هستش یا راننده های قطار اینجا هفته ای 1300$ میگیرند.

به چیز دیگر هم که لازم هستش بدونید این هستش که اینجا واقعاً روزی 7.6 ساعت از شما کار واقعی می کشند تا به شما حقوق بدهند ، مثل ایران نیست که صبح برسی شرکت و بساط صبحانه رو پهن کنید و گپ بزنید و 3 ساعت کار کنید و بعدش هم وقت نهار و نماز بشه و بعدش هم چای و سیگار و بعدش هم دقیقه شماری کنی که کی زودتر حب جیم رو بخوری و بری خونه . محیا عزیز و محیاهای نوعی باید بدونید که اینجا یه مهندس پوست می اندازه تا همون هفته ای 1000$ رو بگیره ، روزی 7.6 ساعت کار واقعی باید انجام بده و به طور متوسط روزی 1.5 ساعت رو در رفت و آمد تا محل کار بگذرونه . یعنی 5 روز هفته 9 الی 10 ساعت از وقتت رو باید این گونه سپری کنی تا بین 750$ تا 1200$ در هفته حقوق دریافت کنی .

زیاد حاشیه رفتم ،

به اینجا رسیدیم که اون زن و شوهر هفته ای 1200$ درآمد دارند و برای زنده ماندن و تامین نیازهای فیزیولوژیک هفته ای حدود 800$ باید خرج کنند و هفته ای 400$ برای اونها باقی میماند . جواب اینکه آیا این کافی است ؟ یا این همه آن چیزی است که می خواستیم ؟ رو نمیشه با یک آری و یا نه داد.

به تعداد هر آدمی در روی کره زمین یک psychology وجود داره ، و این واقعیت هستش که برای هر کسی معنای زندگی کردن و رشد کردن ، بر حسب نوع تفکر اون شخص ، پیشینه اون شخص ، شخصیت درونی و توانایی های درونی و فردی ، قدرت فکر و هورمون ها و هزار پارامتر دیگر فرق می کند .

خوب بگذارید این طوری ادامه بدیم :

تا اینجا وضعیت درآمد یک کارمند برای شما مشخص شد ، و دیدید که با هفته ای 40 ساعت کار حقوق کافی برای گذران زندگی هستش ، حالا ببینیم با این 400$ باقیمانده چکار میشه کرد ؟

زود بر می گردم